|
|
من تنهاییم ام را
در حلق لحظه هایی می ریزم که هیچ با من نیستند... دل تنگی هایم را می شکنم درون وجودی که دیگر از من نیست و ... می شکنم درون لحظه های خودم.. ثانیه ها را که سر بردم... می میرم . . . |+| نوشته شده توسط مهوشم در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 20:24 ؟
محـ.سن
نمی دونم...منو پرتاب کن به سمت پلوتو... |+| نوشته شده توسط مهوشم در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت 20:32 گس نامه (2)
× مهم است یا نیست : مسئله اینست. فیزیک2 شدم 8. از تو جیبش نمره در آورده داده به جان بلقیز . ×فیزیک1 برام غیبت خورده. مهم است یا نیست . من بودم سر جلسه. فردا مث سـ.گ پیگیرش باید بشم. ×وصایا نخوندم... × هوای حوصله ابری است... |+| نوشته شده توسط مهوشم در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 23:5 گس نامه(1)
و ما همچنان دوره می کنیم
شب را وُ روز را ... هنوز را ( از نمدونم کی) - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - تفکرات تنهایی فعلا خاک خورده اند..هیچ کتاب آسمانی صوتی ای گوش داده نشده از آن پس...هیچ رابطه خانوادگی بهبود داده نشده از آن پس ( بتّر هم گشته!)....هیچ درسی خوانده نشده از آن پس...هیچ کلاسی رفته نشده از آن پس..هیچ پولی عنایت نشده از آن پس ( بزودی سکه ای که کادو گرفتمو می فروشم) ...هیچ کار تایپی قبول نشده از آن پس...و در کل..هیچ گـُهی خورده نشده از آن پس . . . . . + و ما همچنان دوره می کنیم...شب را وُ روز را..... . . |+| نوشته شده توسط مهوشم در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 15:53 |
|

